برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
به مهر عمارت دل کن که این جهان خراب
بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت
مکن به نامهسیاهی ملامت من مست
که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت
- از شمسالدین محمد شیرازی است با اندک دستکاری
- عمارت دل نام کافهایست در تقاطع خیابانهای بزرگمهر و کاخ (فلسطین کنونی)
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
میهمانها آمدند و رفتند. سکوت آزارم میدهد. کلافه در پی چیزی میگردم.
تازه روز اول است.
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد
سودای عشق پختن، عقلم نمیپسندد
فرمان عقل بردن، عشقم نمیگذارد
بیحاصل است یارا، اوقات زندگانی
الا دمی که یاری با همدمی برآرد
چه خوب که در دنیای امروزین، دیدار یار غائب چنانکه سعدی فرموده، میسر و ممکن شده
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی
برچسب:
نویسنده: حدیث سلیمانی